مدت طولانی غیبت داشتم
اگه به یادم بودین و سر میزدین ممنون.
روزهائی رفته است و روزهائی در راه است.
امروز هم روزی از روزهاست که در آن قصد نوشتن دارم.
من با وجود تمام خستگی ها میخواهم باز بنویسم.
امروز چون روز تولدمه گفتم یه دستی به سر و روی این کلبه تنهایی بکشم.
چون این وب عزیز همدم تنهایی منه.
راستی اولین کسی که بهم تبریک گفت سایت دانشگاهمون بود
فک کنم آخریشم همین باشه.
نام خانوادگی و نام : طارمي مهدي نام پدر : بهمن کد دانشجوئي : 860400048 رشته تحصيلي: مهندسي منابع طبيعي-شيلات مقطع تحصیلی: كارشناسي سیستم آموزشی: دوره اي شناسه پرداخت : ۸۶۰۴۰۰۰۴۸۸۳ دانشجوی عزیز تولدت مبارک...
معلوم که تهنای تهنای تهنا هم نیستم
خلاصه یکی هست که یاد ما باشه
راستی امروز ۲۴ ساله شدم
خودمم باورم نمیشه...

و باز هم تنهایی....
مدتیست تنهایی صدایم را بریده
مدتیست کنایه ها بیشتر شده
مدتیست احساس میکنم نایی برای نوشتن ندارم
تنهایی فریادم را خفه کرده صدایم به کسی نمیرسد
حتی خودم هم نمیشنوم که چه میگویم
گوش هایم دیگر با شنیدن کنایه آزرده خاطر نمیشوند.
میگویند پوستش کلفت شده شاید...
من که احساسی توی وزن گوشم نکردم
دلتنگ کسانی هستم که از من دورند.
نمیتوانم درست احساساتم را بازگو کنم.
خدایا چگونه این را بگویم که من هم بنده ام
من هم راهنمایی میخواهم
من هم کمک میخواهم
من هم مدتی آرامش
من هم خوشحالی هر چند کوتاه
من هم
من هم
و من هم های دیگر.
دلم صدایت میزند.
میشنوی؟؟؟
صدای خودم که از اتاق بیرون نمیرود.
همیشه میگویم که تو صدایم را میشنوی
ناله های شب هنگامی که از دلم بیرون می آید.
ای کاش من هم میتوانستم صدایت را بشنوم.
این که بگویی این راه درست و آن راه غلط
این کار درست و این کار غلط
وای بر من
واقعا گوش هایم کر شده
واقعا پوستشان کلفت شده
دلم میسوزد
برای خودم که ناچیز ترینم.
خدایا جزتو کسی را ندارم
من فقط از تو می خواهم پایان این روز های ... را.
این بار کمکم کن
خدایا به تو محتاجم...