تبليغاتX
♥ تنهایی من . قانون تو ♥

♥ تنهایی من . قانون تو ♥

زندگی یعنی آرزوي مرگ و مرگ آرزو

رهایم مکن

دل من پر از سکوت است

سکوتی که اگر نمایان شود

عالمی را به آتش می کشد

در پس پوسته ی حرفهای من

سکوتی پر معنا نهفته است

صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است

و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد

شرابی که از آن افشرده ام

دنیاییی را مست میکند

و دیگری را می کشد.

رهایم مکن

سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان عزیزم

(علی الخصوص دوستان سال 86*87)

بعده مدتها میخوام این وبو راه اندازی کنم

به وب دوستان قدیمی سر زدم

بعضیا EROR 404 میداد

بعضیا متروک

دو تا شونم فیلتر شده بودن

ولی بقیه مثل قدیما فعال بودن

بعضیاشون چه پیشرفتهایی کرده بودن

آرزوی موفقیت دارم واستون

اومدم که دوباره بنویسم

بازم ممنونم

سام

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت   توسط سام تنها  | 

تولد و تنهایی

سلام

مدت طولانی غیبت داشتم

اگه به یادم بودین و سر میزدین ممنون.

روزهائی رفته است و روزهائی در راه است.

امروز هم روزی از روزهاست که در آن قصد نوشتن دارم.

من با وجود تمام خستگی ها میخواهم باز بنویسم.

امروز چون روز تولدمه گفتم یه دستی به سر و روی این کلبه تنهایی بکشم.

چون این وب عزیز همدم تنهایی منه.

راستی اولین کسی که بهم تبریک گفت سایت دانشگاهمون بود

فک کنم آخریشم همین باشه.

نام خانوادگی و نام : طارمي مهدي نام پدر : بهمن کد دانشجوئي : 860400048 رشته تحصيلي: مهندسي منابع طبيعي-شيلات مقطع تحصیلی: كارشناسي سیستم آموزشی: دوره اي شناسه پرداخت : ۸۶۰۴۰۰۰۴۸۸۳  دانشجوی عزیز تولدت مبارک...

معلوم که تهنای تهنای تهنا هم نیستم

خلاصه یکی هست که یاد ما باشه

راستی امروز ۲۴ ساله شدم

خودمم باورم نمیشه...

 و باز هم تنهایی....

مدتیست تنهایی صدایم را بریده

مدتیست کنایه ها بیشتر شده

مدتیست احساس میکنم نایی برای نوشتن ندارم

تنهایی فریادم را خفه کرده صدایم به کسی نمیرسد

حتی خودم هم نمیشنوم که چه میگویم

گوش هایم دیگر با شنیدن کنایه آزرده خاطر نمیشوند.

میگویند پوستش کلفت شده شاید...

 من که احساسی توی وزن گوشم نکردم

دلتنگ کسانی هستم که از من دورند.

نمیتوانم درست احساساتم را بازگو کنم.

خدایا چگونه این را بگویم که من هم بنده ام

من هم راهنمایی میخواهم

من هم کمک میخواهم

من هم مدتی آرامش

من هم خوشحالی هر چند کوتاه

من هم

من هم

و من هم های دیگر.

دلم صدایت میزند.

میشنوی؟؟؟

صدای خودم که از اتاق بیرون نمیرود.

همیشه میگویم که تو صدایم را میشنوی

ناله های شب هنگامی که از دلم بیرون می آید.

ای کاش من هم میتوانستم صدایت را بشنوم.

این که بگویی  این راه درست و آن راه غلط

این کار درست و این کار غلط

وای بر من

واقعا گوش هایم کر شده

واقعا پوستشان کلفت شده

دلم میسوزد

برای خودم که ناچیز ترینم.

 خدایا جزتو کسی را ندارم

من فقط از تو می خواهم پایان این روز های ... را.

 این بار کمکم کن

خدایا به تو محتاجم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت   توسط سام تنها  | 

سلامی دوباره...

من امروز دوباره آغاز می شوم...

با شروع نوشتن...

با آغاز چرخیدن قلم

و تراویدن نخستین کلمه هااز گوشه بکر ذهنم

من امروز روحم را به تمام لحظه های بودن پیوند می زنم

 و آغاز می کنم.

امروز اولین روز شکفتن من است

پس با آهنگی که روح را نوازش می دهم می گویم:

سلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت   توسط سام تنها  | 

درد تنهایی

 

تمام تنهایی دنیا امروز با من است!!!

سکوت ، سکوت و سکوت ... 

در ذهنم هیچ خاطره ای گذر نمی کند...

گویی آنها هم مرا در تنهاییم ، تنهایم گذاشته اند...

کیست که درد تنهایی مرا تجربه کرده...

کیست که مرا در این حال بفهمد...

می شکند سکوت تنهاییم با طنین صدای گریه ات...

خوش به حالت که چه ساده اشک می ریزی!!!

چه سخت است برای مرد...

« گریه »

می فشارد بغض گلویم...

سخت کرده نفس کشیدنم را...

به گریه های تو حسودیم می شود!!!

شاید عذاب من همین باشد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

هیچکس

من تکرار مداوم یک مرگ نیمه تمامم...

 که به انتها نرسیده ...

کسی مثل هیچکس...

من همانم که...

همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم ...

و آنها را در آیینه ی بی کسی

و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.

من همانم که...

بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم ...

که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند...

پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم...

 و یا رستگارم کن ...

تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم ...

تا با هم به مرز یکتایی رسیم...

 و در یک قدمی پایان به سرآغاز  آغاز  برسیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

حقیقیت تنهایی

به سوی نقطه ی روشن پرید

به سوی نقطه ی روشن 

که در درون حبابش نشسته بود

 آنجا پرید

حباب مانع بود پرید

حباب محکم بود  پرید

کوفت تنش را به مانع محکم

گداخته بود چراغ و شب 

 سیاه بودو تنها و  . . .

÷رواز در حباب . . .

در بی نهایت تنهایی و استیصال نبودن کسی

 

در این ظلمت بی کسی

 

حتی سفر را خاموشی در کنار نیست

 

تا شاید تنهایی را دو تا کنی

 

و این است معنای حقیقی تنهایی...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

مرگ و تنهایی

کاغذی مچاله می شود،

   شعری می میرد

  و شاعری

   بر تابوت شعرهایش می نویسد:

  می روی از بر من

  نیمه دیگــــر من

 

دوست می دارم این زیستن عجین با مرگ را...

هر چند دردناک...هر چند سخت...هر چند تنها...

و نگاه می کنم به بودنم که چه پر بار تر می شود هر بار...

شاید از این روست که این همه آرزو دارم به توالی این مرگ ها...

و چیزی در من هست ...

قدرت خونینی شاید که کشتن را خوب می داند...

و من قربانی همیشگی اویم...

خود خواسته...چرا آمده ..چرا هست؟

می دانم و نمی دانم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

مرگ و تنهایی...

تو از هیاهوی آفاق دور می آیی
 
من از حضور پر از شور و حال تنهایی

مرگ

تکرار مکرر یک حقیقت

زندگی

اجبار به  بقا

انسان،

بقا برای تکرار حقیقت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

تنهایی

ای نسیم  سحرگاهان وقتی از مزارش می گذری  به او بگو

نگاه من همواره قدمهای شتابانش را  جستجو می کند.

TinyPic image

و اگر میدانستی

که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی    که چرا تنهایی ؟

 

من تنها میان اینهمه  تنها تنهای تنهایم

و تنها با تنهایی توست که با تنهایی خویش سازگارم .

 

تا کنون  رفیقی پیدا نکرده ام که

 به اندازه ی تنهایی رفاقت داشته باشد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط سام تنها  | 

انگار

انگار که یک تسلسل بیهوده را طی می کنیم              

عاشق می شویم..........شکست میخوریم

عاشقمان میشوند......شکستشان می دهیم

دوباره عاشق می شویم........شکست میخوریم

 تا این اصل ساده را بپذیزیم

که هیچکس دوستدار همیشگی ما نمی ماند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط سام تنها  |